میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

میوه دل

ای شکمو

سلام سلام به شکموترین پسر دنیا که من دیوانه وار عاااااااااااااااااااااااااااشقشم و فقط به شوق اونه که زنده ام . خوشگل خودم جونم برات بگه که حسابی بلا شدی . دیروز رفتیم خونه مامان جون و بعدازظهر که من و مامان جون داشتیم حرف میزدیم و همزمان من پفک می خوردم شما خودت رو به سمت پفکها انداختی یعنی اینکه منم میخوام  مامان جون هم یه دونه بهت داد که شما کلی با ذوق سریع خوردی و دونه بعدی رو از دست مامان جون قاپیدی خلاصه کلی ما بهت خندیدیم . امروز هم امیررضا واسه خودش خوراکی خریده بود و شما اصرار داشتی که ازش بگیری واسه همین بهت یه کپل داد که شما کلی تو خوردنش ملچ ملوچ راه انداخته بودی که بیا و ببین . تازگیا هر غذایی که ببینی با سروصدا مج...
13 بهمن 1390

آش دندونی

نور چشمام سلام به قلب مهربونت که فقط و فقط به خاطر تو زنده ام و نفس میکشم چند روز پیش خاله سحر از مشهد اومده بود پیش ما و همون طور که می دونی انگار من بال در آورده بودم چون خاله سحر با اینکه خاله اصلیت نیست اما مثل روح مامانیته تو یه بدن دیگه خلاصه هرچی از خوشحالیم بگم کم گفتم بعد از کلی راه رفتن و گردش کردن دسته جمعی جمعه هفته پیش ما دعوتشون کردیم و قرار شد شنبه واست آش دندونی درست کنیم البته به شیوه مشهدی ؟؟!! خلاصه عصر شنبه مراسم شروع شد ابتدا طبق یه رسم قدیمی شما رو روی یه سفره نشوندیم و بعد از اینکه یه پارچه رو سرت گرفتیم نخود و لوبیا و همه مواد آش رو ریختیم رو سرت بعد هم بزرگترها زحمت درست کردن آش رو کشیدن که چقدر هم خوشم...
13 بهمن 1390

آش دندونی

نور چشمام سلام به قلب مهربونت که فقط و فقط به خاطر تو زنده ام و نفس میکشم چند روز پیش خاله سحر از مشهد اومده بود پیش ما و همون طور که می دونی انگار من بال در آورده بودم چون خاله سحر با اینکه خاله اصلیت نیست اما مثل روح مامانیته تو یه بدن دیگه خلاصه هرچی از خوشحالیم بگم کم گفتم بعد از کلی راه رفتن و گردش کردن دسته جمعی جمعه هفته پیش ما دعوتشون کردیم و قرار شد شنبه واست آش دندونی درست کنیم البته به شیوه مشهدی ؟؟!! خلاصه عصر شنبه مراسم شروع شد ابتدا طبق یه رسم قدیمی شما رو روی یه سفره نشوندیم و بعد از اینکه یهپارچه رو سرت گرفتیمنخود و لوبیا و همه مواد آش رو ریختیم رو سرت بعد هم بزرگترها زحمت درست کردن آش رو کشیدن که چقدر هم خوشمزه شده بود ...
13 بهمن 1390

حرفهای در گوشی

نور چشام سلام گلکم . الان که برات می نویسم شما تو خواب نازی و من عاشقانه نگاهت میکنم و تو دلم هزار بار فدات میشم ، امیدوارم خوابای خوب و رنگی ببینی . کبوتر قشنگم فقط اومدم یواشکی یه چیزی بگم و برم ؟؟؟؟!!!!! اومدم بهت بگم               ...
4 بهمن 1390

حرفهای در گوشی

نور چشام سلام گلکم . الان که برات می نویسم شما تو خواب نازی و من عاشقانه نگاهت میکنم و تو دلم هزار بار فدات میشم، امیدوارم خوابای خوب و رنگی ببینی . کبوتر قشنگم فقط اومدم یواشکی یه چیزی بگم و برم ؟؟؟؟!!!!! اومدم بهت بگم ...
4 بهمن 1390

یکی تو بگو یکی من میگم

سلام به زیباترین پسر مو مشکی دنیا که هر روز که میگذره منو بیشتر عاشق خودش میکنه                                                                تازگیا همپای آواز خوندن مامانی شدی و هرچی میگم تو هم پشت سر یه صدایی از خودت در میاری .چند وقته یاد گرفتی بگی ( اه ) و همیشه منم باهات تکرار میکردم حالا دیگه یاد گرفتی هر موقع میگم (...
2 بهمن 1390

بابایی و امتحانات و آقا سبحان

این دفعه سلام به خدای زیبایی ها که زیباترین موجوداتش رو برام نازل کرد تا در کنارشون خوشبخت باشم و به آرامش برسم . فصل امتحانات دانشگاهه و بابایی حسابی درگیره و من خدا رو شکر میکنم که پارسال فارغ التحصیل شدم وگرنه نمی دونم با وجود تو عزیزترین باید درسامو چکار میکردم . خلاصه تو این آشفته بازار ، شما تازگیا هوس قدم زدن کردی و اصلا و ابدا به هیچ صراطی مستقیم نیستی فقط سرو صدا میکنی که یاالله زود باشین منو راه ببرین و چون من توانایی اینکه زیاد راهت ببرم  رو ندارم بابایی زحمت میکشه و با وجود امتحاناتش بغلت میکنه و دور خونه  راهت می بره تا شما همه جا رو با کنجکاوی ورانداز کنی . خدا الهی بابایی ات رو حفظ کنه که خدایی ، من شرمنده اشم چو...
2 بهمن 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد